سلام آقاي اعلم، مختصري از خودتان بگوييد،

سلام. من ارديبهشت 1358 در شهر يزد متولد شدم. دبستان معلم و راهنمايي و دبيرستان شهيد صدوقي يزد (استعداد‌هاي درخشان) و بعد هم دانشكده ي مهندسي مكانيك دانشگاه صنعتي شريف براي ليسانس و فوق ليسانس مهندسي مكانيك (طراحي جامدات). در حال حاضرهم در دانشكده‌ي مهندسي مكانيك موسسه‌ي فن آوري ماسچوست دوره‌ي دكتري‌ام رو انجام مي‌دهم.

از دانشگاهتان بگوييد. آن‌را چگونه با دانشگاه‌هاي خوب ايران مثل دانشگاه شريف كه خودتان در آن تحصيل كرده ايد مقايسه مي كنيد؟

موسسه تحقيقاتي ماساچوست دوره‌ي ليسانس (Undergraduate) متوسطي دارد. ولي دوره‌هاي فوق ليسانس و دكتراي آن عمدتا بدليل بودجه‌ي بالاي تحقيقاتي و بدون مرز بودن پذيرش دانشجو دوره‌هايي قوي هستند. اساتيد اينجا محققان بسيار خوبي هستند ولي لزوما مدرسان خوبي نيستند. درس‌هايي من دردانشگاه شريف گرفته‌ام كه با آن كيفيت اينجا پيدا نخواهيد كرد. دانشجويان ارشد اينجا هم "خيلي" فوق العاده نيستند. نكته اينست كه دانشجويان مقاطع عالي نمي توانند و نبايد كار ديگري جز تحقيق دانشگاهي داشته باشند و لذا نتيجه ي نهايي كارشان بهتر خواهد بود (مقايسه كنيد با ايران كه نود درصد وقت دانشجوي دكترا يا ارشد به كار خارج از دانشگاه مي گذرد. هرچند كه كار در كنار تحصيل مزايايي نيز هم براي جامعه هم براي فرد دارد)

اين نكته را يادآوري كنم كه با وجود اين توضيحات، گرفتن پذيرش از موسسه‌ي تحقيقاتي ماساچوست بدليل تعداد بسيار بسياربالاي متقاضيان هم براي كارشناسي و هم براي ارشد و دكترا كاري سخت و به شدت رقابتي است. ضمن آنكه ظاهرا دانشگاه به تركيب جمعيتي و نژادي هم اهميت مي‌دهد (بجز چين و هند به ندرت چندين نفر از يك كشور پذيرش مي‌گيرند)

نظر شما راجع به زندگي و تحصيل در خارج از كشور چيست؟ خوب يا بد؟

سوال سختي است. خيلي بستگي به فرد دارد. عوامل زيادي در آن دخيلند. زندگي در غرب از خيلي جهات آسان‌تر است. ولي آسان بودن زندگي كه همه چيز نيست.

اول از خوبي‌ها بگويم. زندگي اينجا راحت است. خيلي نه، ولي حداقل شرايط براي همه فراهم است. شما (اگر شهروند عادي باشيد) مي‌توانيد آپارتماني اجاره كنيد و غذاي مورد علاقه‌تان را بخوريد. سالي يك يا دو مسافرت يك هفته‌اي برويد. هميشه هم اندكي زير قرض هستيد. توجه كنيد كه درآمد بسياري از شهروندان آمريكا همين‌قدر است. همه خانه‌ي شخصي ندارند. ولي از آن‌طرف توقع مردم بسيار پايين است و توجه آن‌ها به زندگي بيشتر. اين‌كه از زندگي لذت ببرند و از آن حداكثر استفاده را بكنند اهميت زيادي دارد. دوستي دارم از كارمندان دانشگاه. حقوق ماهيانه‌اش از حقوق ماهيانه‌ي يك دانشجو كمتراست. ولي برنامه‌ي روزانه‌اش اين است كه صبح از 5 تا 8 ورزش مي‌كند، بعد سر كار مي رود، 5 بعد از ظهر به بعد هم روزنامه‌ها را مي‌خواند، آشپزي مي‌كند، تلويزيون تماشا مي‌كند، گاهي به سينما و تئاتر مي‌رود و 10 شب هم مي‌خوابد. زندگي خوبي نيست؟ بعضي وقت‌ها آرامش مردم اينجا انسان را متحير مي‌كند. بيشتر مشكل ما ايراني‌ها توقع بالايمان است.

در مورد زندگي يك ايراني در اين كشوراجازه دهيد دو نكته را عرض كنم، نتيجه گيري با خودتان:

  1. با قاطعيت مي‌گويم اگر شما بيست سال اول زندگيتان را در ايران گذرانده باشيد، "ايراني" هستيد، هركاري هم بكنيد حتي اگر هرگز دوباره فارسي حرف نزنيد (و من مي‌شناسم كساني كه ديگر حتي كلمه‌اي فارسي صحبت نمي‌كنند) باز هم از نظر فرهنگي ايراني هستيد. دوره‌ي راهنمايي و دبيرستان تاثير خيلي مهمي در شكل‌گيري شخصيت و فرهنگ و علائق فرد دارد. حالا، شماي ايراني از محيط و فرهنگ و زبان و تفريحات ايراني لذت مي‌بريد. اينجاست كه بيشتر دوستان شما اينجا هم وطنانتان خواهند بود (يكي از دوستان اروپاييم مي‌گويد شما ايراني‌ها نژاد پرست هستيد. فقط با خودتان مي‌گرديد! با خارجي‌ها هم فقط سلام گرم، همين!). اين را مي‌خواستم تاكيد كنم كه زندگي در غرب براي اكثر ماها، تنها بُعد رفاه اقتصادي را دارد. جالب اينكه وقتي بچه‌ها دور هم جمع مي‌شوند خاطرات هم اكثرا خاطرات ايران است. اين شايد براي همه شهروندان غير آمريكايي ساكن آمريكا صادق باشد، ولي من احساس مي‌كنم در مورد ايراني‌ها شديدتر است.
  2. زندگي غرب زندگي ايده‌آلي براي دوران جواني است. اصلا همه چيز غرب براي جوان‌هاست. ولي براي دوران پيري نه! براي يك انسان سالخورده در غرب تمام وسايل راحتي و مراقبت پزشكي فراهم است بجز آن‌چيزي كه حداقل در فرهنگ ما برايمان خيلي اهميت دارد: توجه، احترام، خانواده. اين چيزي است كه بسياري از دوستانم بر آن اتفاق نظر دارند. فكر هم نكنيد مي‌شود زرنگي كرد جواني را اينجا بود بعد سر پيري برگشت كشور خودتان. هر روز كه اينجا بيشتر بمانيد، بيشتر در زندگي غربي غرق مي شويد و دل كندن از آن سخت تر خواهد شد. آن وقت تحمل ايران نيز دشوار تر خواهد بود. يادم مي‌آيد آقاي دكتر دورعلي از اساتيد دانشگاه شريف مي‌گفتند «بخواهي برگردي ايران بايد خيلي پوست كلفت باشي، آمريكا پوستت را نازك مي‌كند». الحق كه درست است.

حرف خيلي زياد است كه در اين مجال نمي‌گنجد. ولي اگر مي‌توانيد حتما برنامه‌اي فراهم كنيد تا چندماهي را وراي مرزهاي كشور زندگي كنيد. مثلا فرصت تحقيقاتي دوره‌ي دكترا فرصت خوبي است. تجربه‌اي بسيار گران‌بها خواهد بود.

من به يك چيز اعتقاد زياد دارم و آن اين كه انسانِ شاد هرجا كه باشد شاد است، انسان موفق هم هرجا كه باشد موفق است (و بالعكس!). محيط و امكانات، موفقيت انسان را اندكي (و فقط اندكي) تسريع مي‌كنند. سعي كنيد هرجا كه هستيد با توجه به شرايطتان – هرچند هم سخت - بهترين زندگي را براي خود و اطرافيانتان فراهم كنيد. اين تعريف انسان موفق است. در مورد زندگي شايد جامعه‌شناسان صحبت كنند بهتر باشد. از من در مورد درس و دانشگاه بيشتر بپرس.

در حال حاضر روي چه موضوعي تحقيق مي‌كنيد؟

سال اول روي كنترل نقطه‌ي جدايش در جريان‌هاي نايكنواخت (Control of the Separation in Unsteady Flows) كار مي كردم. سال 1904 پرانتل نشان داد كه نقطه‌ي جدايش در جريان يكنواخت نقطه‌ايست كه اصطكاك سطحي صفر شود و جريان شيب فشار منفي داشته باشد (separation is a point where skin friction vanishes and flow admits a negative pressure gradient) مدت‌ها فكر مي‌شد كه در جريان نايكنواخت هم همين قانون حاكم است تا اينكه ثابت شد نقطه‌ي اصطكاك صفر هيچ ربطي به جدايش در جريان نايكنواخت ندارد. جرج هلر در مقاله‌ي در سال 2004 به كمك مفاهيم ديناميك سيستم‌هاي غيرخطي قاعده‌ي تحليلي براي جدايش در جريان‌هاي غيريكنواخت ارايه كرد كه بر اساس آن قاعده من تلاش كردم مساله‌ي كنترل كه عنوان اصلي كار جورج بود را حل كنم. ما توانستيم هم به صورت تحليلي (مستقيما بر اساس معادلات كامل ناوير-استوكس) و به كمك تحريك گسسته‌ي سطحي (discrete boundary actuation) و هم به كمك هوش مصنوعي و منطق فازي جدايش را كنترل كنيم. اين تحقيق در نهايت به پايان‌نامه‌ي كارشناسي ارشد من از اين دانشگاه انجاميد.

تحقيق فعليم كه تحقيق دوره‌ ي دكتراي من هم مي باشد بررسي تشديد در موج هاي گرانشي داخلي در سيالات است (Resonance in the internal gravity waves). چگالي در اقيانوس به خاطر تغيير دما و مقدار املاح حل شده در آب با ارتفاع تغيير مي كند و اين چگالي متغير باعث مي شود كه علاوه بر سطح آب در داخل آب هم موج منتشر شود. موج هاي مشابهي در جو زمين نيز وجود دارد. در جو، مدل چگالي متغير پيوسته، كارايي بيشتري دارد در حاليكه در اقيانوس ها مدل چگالي گسسته، بسياري از پديده ها را توضيح مي دهد. ما با استفاده از مدل چگالي گسسته حالت هاي تشديد را مطالعه كرده‌ايم.

در كنار تحصيل مشغول مطالعه انرژي هاي بازيافت پذير (انرژي هاي سبز) نيز هستم. شركتي كه مسووليت بخش فني آن را بر عهده دارم در صدد استخراج انرژي از موج هاي اقيانوسي در سواحل شرقي و جنوبي آمريكاست.

چند ايراني در موسسه‌ي فن آوري ماساچوست مشغول به تحصيلند؟ استاد ايراني هم داريم؟

در مجموع كارشناسي و ارشد و دكترا فكر كنم حدود 30 ايراني كه از ايران آمده اند و همين تعداد هم ايراني‌هايي هستند كه در آمريكا بزرگ شده اند (ايراني-آمريكايي). اساتيد ايراني پروفسور علي جوان استاد فيزيك كه فكر كنم بازنشسته شده اند، دكتر مهران كاردر استاد فيزيك و دكتر دارا انتخابي و دكتر معاون زاده استاد عمران و مهندسي محيط زيست هستند.

توصيه به دانش آموزان و دانشجويان كارشناسي و ارشد ؟

در هر دوره از زندگي كارهايي مي شود انجام داد كه مختص آن دوره اند و بعد از آن امكان انجامشان نيست. موفق ترين انسان ها آنهايي هستند كه در هر مرحله آن كارهاي خاص را مي يابند و آن ها را انجام مي دهند. شايد بعضي فكر كنند جلوتر بودن از زمان مهم است و مثلا اگر كار دانشجوي دكترا را در حين مقطع كارشناسي انجام دهيم يا كار دانشجو را در زمان دانش آموزي انجام دهيم خوب است. نمي گويم بد است ولي مي گويم اگردر دوره ي كارشناسي آنچه را كردي كه در دكتري و بعد از آن نخواهي توانست انجام دهي هرگز افسوس گذشته را نمي خوري.

براي دانشجويان كارشناسي: دوره ي كارشناسي فرصتي عالي براي كسب بسياري از تجربه هاست. يادم مي آيد يكي از استادها مي گفت دانشگاه و مدرسه جاي اشتباه كردن است. آمده ايد اينجا كه اشتباه كنيد. همه ي اشتباه هايتان را اينجا بكنيد ولي لطفا نه بعد از فراغت از تحصيل و در زندگي. فعاليت در گروه هاي دانشجويي، تبحر در يك يا چند رشته‌ي ورزشي، فعاليت‌هاي هنري، تمرين مديريت و تعامل با سايرين با سازماندهي پروژه‌ها و فعاليت‌هاي گروهي، مطالعه، سياست، فرهنگ ... براي خيلي از اين ها ديگر هرگز در زندگيتان وقت پيدا نخواهيد كرد. بدين طريق هم خود و توانايي‌ها و علائقتان را بهتر خواهيد شناخت و هم براي دوره هاي بعدي زندگي بهتر تصميم خواهيد گرفت. دوستي دارم كه اواخر دوره ي دكتراست و چندين ماهي است موسيقي مي آموزد. چند هفته پيش مي‌گفت "فكر كنم تمام استعداد و خلاقيت من در موسيقي است. سال‌هاست بيراهه رفته ام". سعي كنيد خود و استعدادهايتان رو زود و خوب بشناسيد. براي هر فرد مسير پيشرفت متفاوتي وجود دارد. همه نبايد تحصيل كنند و مهندس و دكتر شوند. شما صددرصد خوشبخت و موفق خواهيد بود اگر و تنها اگر آن مسير بسيار خاص خودتان را بيابيد.

از نظر درسي، سعي كنيد درس ها را بسيار «عميق» بياموزيد. به اين جمله نگاه جملات تكراري را نكنيد. بسياري از جزوات كارشناسي را بعدا هم احتياج خواهيد داشت. كتاب هاي گوناگون در ارتباط با درس ها بخوانيد، داخل كتاب‌ها و جزوه‌ها توضيح و تحشيه بنويسيد. مفيدترين كتاب هاي من كتاب هايي است كه از تكثر توضيحات و تورق صفحات شايد براي شما قابل خواندن هم نباشد و من به هزاران هزار برابر قيمت اصلي حاضر به فروششان نيستم.

در هرصورت براي انجام همه‌ي اين كارها باهم، اولويت بندي و مديريت زمان لازم است كه خود هنري است. وقت براي تفريح و استراحت هم به حد كامل اختصاص دهيد. به خود بيش از حد فشار نياوريد.

براي فعاليت‌هاي غيرعلمي هم وقت مي‌گذاريد؟

هر مرحله كه در زندگي جلوتر مي‌رويد مشغله‌تاي بيشترمي‌شود. اين است كه من تاكيد كردم در دوره‌ي كارشناسي خيلي كارها را مي‌شود كرد كه بعدا ديگر فرصت نخواهد شد. حتي الان هم مدام به خودم مي‌گويم سال بعد از امسال كمتر وقت خواهي داشت.

اخبار را پي‌گيري مي‌كنم از چندين منبع و روزنامه، براي انجمن ايراني‌هاي دانشگاه كار مي‌كنم، داستان و فيلم و تئاتر هم هرازچند گاهي. خيلي دسترسي به كتاب‌هاي فارسي ندارم ولي مقالات اينترنتي را مي‌خوانم. در حال حاضر كمي راجع به روان‌شناسي اجتماعي (social psychology) مطالعه مي‌كنم. شعر و ادبيات فارسي هم كه هميشه مورد علاقه‌ام بوده است. شهر بوستون شهري قديمي و فرهنگي و بسيار جالب است. درصد خوبي از وقتم را هم با دوستان در شهر مي گذرانم، از بازديد از موزه‌ها و مكان‌‌هاي تفريحي-تاريخي گرفته تا قدم زدن كنار رودخانه.

براي آينده چه برنامه‌اي داريد؟

سوال خوبي است. قبلا خيلي برنامه‌ها داشتم. ولي آن‌قدر در زندگي انسان اتفاقات غيرقابل پيش‌بيني رخ مي‌دهد كه بعد از مدتي مي‌بينيد كه برنامه‌ريزي درازمدت عملا كارگر نيست. مخصوصا در دنياي امروز كه همه چيز اين‌قدر به سرعت در حال عوض شدن است. شايد ده پانزده سال پيش تصور اينترنت و تلفن موبايل هم دشوار بود ولي امروز هركجا كه باشيد با تمام دنيا در ارتباطيد. عملا مرزها از بين رفته. ملاك‌هاي فردي واجتماعي و ذهني زيادي هستند كه تصميم انسان را شكل مي‌دهند. تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم اينست كه علاقه دارم پس ازاتمام تحصيلاتم به ايران برگردم و به كار دانشگاهي- صنعتي مشغول شوم. تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد ...

حالا كه مدت‌ها از تحصيل در سمپاد مي‌گذره، نظرتون در مورد چيزي به اسم سمپاد چيه؟

سمپاد خوب محيط خيلي خوبي بود با بچه‌هاي خوب و قوي و امكانات خيلي عالي. به نظر من تاثير محيط و اطرافيان در پيشرفت علمي از تاثير امكانات و معلم خيلي بيشتر است و سمپاد با موفقيت اين محيط را فراهم آورده بود. من مسير علمي زندگيم را تا حد زيادي مديون سمپاد هستم. وجه بد سمپاد شايد يكي انتخابي بودن آن بود بدين معني كه خيلي از دانش آموزان مستعد ديگر به خاطر محدوديت امكانات و جذب دانش آموز شانس حضور و تحصيل در اين محيط را نيافتند و ديگري آن كه همين انتخابي بودن از نظر اجتماعي باعث فاصله گرفتن گروه منتخب از ساير جامعه شد. چيزي كه من و دوستان سمپاديم بر آن اتفاق نظر داريم اين است كه اين جدا كردن منجر به بي خبري از خيلي واقعيت هاي اجتماعي براي ما و به تبع آن ضعف در برقراري روابط با اكثريت جامعه شد. البته اين انتقاد به همين دليل ذكر شده به سيستم المپياد و حتي دانشگاه ها نيز وارد است.

ارتباطتون با دوستان دوره سمپاد چقدره؟

با تعداد خوبي هنوز در ارتباطم. اصولا دوستي هاي دوران دبيرستان ماندگار ترين دوستي هاي زندگي انسان هستند. اميدوارم با تلاش شما براي دور هم جمع كردن فارغ التحصيلان اين ارتباط بيشتر هم بشود.

چه دليلي داره كه مي‌خواهي بر گردي؟ پوست نازك نشده؟ اونجا دلت خوش نيست؟چيه؟

دلايل زياد است. همانطور كه گفتم راحتي مادي در اينجا فراهم است ولي خانواده و دوستان و فرهنگ و خيلي چيزهاي ديگر – اگرچه الان خيلي به چشم نميآيند – ولي به وضوح قابل لمس است كه به زودي اثراتشان را نشان خواهند داد. احساس مسووليت هم جزئي از قضيه است. امكاناتي كه در اختيار ما بود نظير همين سمپاد به قيمت محروم ماندن خيلي از مردم فراهم شد. اگر كشور مي خواست سرمايه ي مملكت را عادلانه بين تمامي ايرانيان تقسيم كند هرگز مدرسه و محيط آموزشي اين چنيني براي هيچكس فراهم نمي شد. كشور روي يكسري سرمايه گذاري كرد تا برگردند و دست بقيه را هم بگيرند. يادم مي آيد يك سخنراني در همين مدرسه ي خودمان مثال مي زد از خانواده ي هشت نفره اي كه پدر از غذاي كودكان مي زند تا براي پسر بزرگتر خانواده امكانات تحصيل فراهم مي كند. اميد پدر آنست كه آن پسرِ بزرگتر هرچه زودتر سرپا بايستد و دست ساير اعضاي خانواده را هم بگيرد. نكته ي سخنران اين بود كه شماها پسربزرگتر خانواده كشور هستيد و مسووليت داريد برگرديد و براي كشورتان كاري بكنيد. فكر مي كنم اين مسووليت همه ي ماهايي است كه به نحوي از امكانات بيشتري نسبت به متوسط جامعه برخوردار بوده ايم.

چي شد كه ام‌آي‌تي را انتخاب كردي؟

من در مورد زمينه ي كاري مورد علاقه ام به چند دانشگاه معتبر فرم تقاضا فرستادم كه تعدادي از آن ها از جمله ام آي تي با پذيرش و بورسيه موافقت كردند. موسسه تحقيقاتي ماساچوست يكي از قويترين دانشگاه هاي دنيا در زمينه ي مهندسي مكانيك است و لذا اين فرصت بسيار خوبي بود تا با آخرين دستاوردها و پيشرفته ترين محققين اين زمينه آشنا بشوم.